|
||||||||||
|
شهري را مي شناسم كه سالهاست پزشك ندارد"سجاد بهزادی"
... در خيلي از مناطق محروم كشورهم چنان پزشكي وجود ندارد و در برخي مناطق كه خيلي هم محروم نيستند اين وضعيت به چشم مي خورد.
(قابل توجه
دانشگاه علوم پزشكي بوشهر) پاسخ سلام به
سختي میدهد و بلافاصله میگويد وقت ندارم. مادر به فرزند خود نگاه میكند و فرزند
نگاه عميق مادرانه را زود به جان میخرد و نمیتواند اين لحظه را تحمل كند. خانم دكتر میگويد تنها مريض اورژانسي میبيند و تاكيد میكند اورژانس از نظر من يعنی كسی كه
حياتش در خطر باشد. پيرزن كه روسری سياه درازش از درد در چشمهايش فرو كرده بود
نمي دانست خانم پزشك چه مي گويد و پسرش كه ديگر نمیدانست اشكهاي مادر از سوز
چشمانش است يا درد دلش، ناراحت شده است. پسر رو به خانم
دكتر ميگويد ببخشيد حيات مادر من هم رو به خطر است درد چشمش دارد او را از پا درمي
آورد. خانم دكتر مي گويد نخير هنوز زنده است وحيات دارد واورژانسي محسوب نمي شود.
خانم دكتر براي پسر جوان از قانون مي گويد و با صراحت مي گويد كه شما از قوانين
چيزي سر در نمي آوريد . جوان احساس بدي
بهش دست میدهد. جوانی كه خود كارمند است و به اقتضاعات شغلش به مسايل قانوني
بسيار آشناست. جوان ازمرد
ميانسالي كه بنظر مي رسيد كارمند بهداري است سوال مي كند خانم دكتر اهل كجاست؟
يواشكي مي گويد تهران. بنظر مي رسيد حرف هايي براي گفتن دارد اما نمیتوانست با صراحت با او صحبت كند. انگار خانم دكتر آن جا حكومت مي كند و رييس همه
بود. و در آن زمان بود كه جوان خيلي چيزها دستگيرش ميشود. به مادرش نگاه مي كند
و زمزمه كنان مي گويد نمي دانم چرا برخي از تهراني ها به مناطق محروم كه مي آيند
مانند 50 سال پيش فكر مي كنند مردم روستا و شهر هاي كوچك چيزي نمي دانند. با قيافه
و مدلهاي شهري براي خود هيبتي كاذب درست مي كنند و عمق وجودي يك روستايي را كه
ديگر باسواد شده است را درك نمیكنند. چند سال پيش يكي
از مسولين وزارت بهداشت خبرداد در حال حاضر هر سال حدود ۵ درصد به جمعیت فارغ
التحصیلان پزشکی کشور اضافه میشود واگر استاندارد یک پزشک به ازای هر هزار نفر را
در نظر بگیریم با توجه به جمعیت ۷۰ میلیونی فعلی و ۷۰ هزار نفری پزشک کشور در حد
تعادل هستیم. با اين حال در
خيلي از مناطق محروم كشورهم چنان پزشكي وجود ندارد و در برخي مناطق كه خيلي هم
محروم نيستند اين وضعيت به چشم مي خورد. ولی به علت
توزیع نامناسب پزشکان در کشور و مایل نبودن پزشکان به فعالیت در مناطف محروم با
تعداد قابل توجهی پزشکان بیکار در کشور مواجه هستیم که آمار متفاوتی نیز در این
زمینه وجود دارد. اما بالاخره يك
پزشك حاضر شده به منطقه محروم بخش ريز از توابع شهرستان جم بيايد كه حالا دو
شهر با جمعيتي بالغ بر 14 هزار نفر دارد. اون هم از تهران . خانم دكتربه جوان مي
گفت امروز 80 بيمار ديده ام و چون هزينه درمان بسيار پايين هست مردم زيادي
به من مراجعه مي كنند. او مي گويد مردم بيمار نيستند و تنها احساس بيماري مي كنند. از طرفي مسول
داروخانه اين شهر مي گويد اين جا آدم بيمار بسيار كم است ونمي توانيم داروخانه را
توسعه بدهيم شهر بدون بيمار است وممكن است همين داروخانه كوچك هم تعطيل شود. نمي دانم حرف
كدامشان را باور كنم . خانم دكتر كاش به اين مسله هم فكر مي كرد كه درآمد مردم هم
آن قدر بالا نيست كه بدون دليل به سمت خانم دكتر براي خرج كردن درآمدشان بروند و
حتما بيماري وجود دارد. تازه اگر به قول خانم دكتر بيماران تنها احساس بيماري
دارند هم بايد گفت احساس بيمار بودن هم چيزي كمتر از بيماري نيست. چيزي كه
واقعيت مسله است چشمان پردرد مادر اين جوان هست كه هنوزدستانش را از روي چشم هايش
بر نداشته است. پسر به او نگاهي مي كند و اگر نگاه مادرانه اش نبود ديگر
حاضر به التماس از خانم دكترنميشد . جوان براي آخرين
بار از خانم دكتر مي خواهد كه انسان دوستانه به مسله نگاه كند ومادرش را ببيند . و
بالاخره مادر وارد اتاق بي روح وكم ذوق خانم دكتر ميشود. گويي خانم تهراني ها به
صورت موقتي آن جا مي نشينند و دمق زيبا كردن اتاقشان را ندارند.اتاقي كه به خاطر
كمبود امكانات خيلي هم پزشكانه نبود وخانم دكتر كه مي گويد من پزشك عمومي هستم
ودستگاه مورد نياز براي آزمايش چشم مادرت ندارم وخلاصه با يك معاينه معمولي يك قلم
دارو" قطره" مي نويسد البته خوش خط تر از ديگر پزشكان . ميشد
"قطره" را خواند وآن را فهميد . كمتر پزشكي ديده ام كه خوش خط باشد
برعكس خوش اندامي كه غالبا اينگونه اند. مادرعجله مي كند و به سمت داروخانه اي مي
رود كه تنها چند ماهي است راه افتاده است . فكر مي كند اكسير زندگيش در اين تكه
كاغذ نوشته شده است . شايد هم براي او اكسير بود.مردم اين شهر در سابق هم اگر نسخه
دارويي در دست داشتند بايد 50 كيلومتر تا شهرجم براي دريافت دارو مي آمدند . در کشور ما حدود 100 هزار فارغ التحصیل
رشته پزشکی وجود دارند که بر اساس آمارهای موجود بین 7 تا 8 هزار نفر از آنان
بیکارند یا به شغلهای غیر مرتبط با حرفه پزشکی اشتغال دارند با این وجود به علل
مختلف از جمله توزیع نامناسب پزشکان در ایران در بسیاری از روستاهای کشور و حتی برخی
شهرهای کوچک با کمبود شدید و گاه فقدان پزشک مواجه هستیم. آمارهای رسمی ديگر منتشر شده از سوی
سازمان نظام پزشکی حاکی از آن است که اکنون حدود 93 هزار پزشک، 19 هزار دندانپزشک،
30 هزار ماما و حدود 14 هزار کارشناس گروههای وابسته به پزشکی عضو این سازمان
هستند بنابراین بر اساس جمعیت 70 میلیونی ایران در صورتی که توزیع مناسبی داشته باشیم
تقریبا برای هر 750 نفر یک پزشک وجود دارد. اما پارادوكس ايجاد شده را چه كسي بايد
پاسخگو باشد. چرا يك بيمار زجر كشيده كه دستش به جايي بند نيست براي يك معاينه
معمولي پيش يك پزشك عمومي بايد به التماس بيفتد.
نظر بازدید کنندگان :
|
||||||||||