كد خبر: CHGS-7611  تاریخ : 18/4/1389   ساعت : 23:38 نسخه چاپی ارسال به دوستان
براي كسب علم هجرت کنید و به سرزمين خودمان بازگردید

علی ضیغمی! همین نام کافی است تا خیلی از جمی‌های بدانند که با که هم‌صحبت شده‌ایم. پیرمردی با محاسن سفید و دلی مهربان که برای هر جمله از حرفش تلمیحی به یک بیت از اشعار بزرگان ادبی دارد

چگاسه، سرویس فرهنگی، محمدکارگر: چه زیباست وقتی به مناسبت عید مبعث حضرت رسول (ص) به سراغ یکی از قدیمی‌ترها می‌روی تا از آداب و رسوم دینی مردم یک منطقه بپرسی، اما او آنقدر زیبا و پرمعنا سخن می‌گوید که موضوع مصاحبه را کمی بازتر می‌کنی و از هر دری سؤالی می‌پرسی و یادت می‌رود که اصلاً برای چه موضوعی خواستی مصاحبه کنی! هر سؤالی می‌پرسی جز آنکه قبلاً در نظر داشتی!

علی ضیغمی! همین نام کافی است تا خیلی از جمی‌های بدانند که با که هم‌صحبت شده‌ایم. پیرمردی با محاسن سفید و دلی مهربان که برای هر جمله از حرفش تلمیحی به یک بیت از اشعار بزرگان ادبی دارد.

وقتی می‌گوییم خودتان را برای خوانندگان ما معرفی می‌کنید خیلی شمرده و با خونسردی می‌گوید: "

حافظ شيرين سخن مي فرمايد:

در پس آئينه طوطي صفتم داشته اند               آنچه استاد ازل گفت بگو می‌گويم

منِ كمترين، در جايگاهي نيستم كه بخواهم حرفی براي گفتن داشته باشم، آنهم در مورد ائمه، و شما نگاهتان زيباست كه بنده را در شمار آورديد. متولد روستای گندمزار هستم، دوران كودكی‌ام را در همين روستا سپري كرده، مكتب را در همين روستا تحت نظر حسين اسلوب گذراندم و در سن شش سالگي پدرم مرا فرستاد مرکز جم منزل زاير محمدعلی هوشمند، تا نزد برادر ايشان علي بابا قرآن را بياموزم.

به مدت يكسال در آنجا تحصيل كردم و در سن هفت سالگي برگشتم به روستای گندمزار و نزد حاج غلام مصلحی، در روستای دوتوولی قرآن را تكميل كردم و در آنجا با كتبی نظير شاهنامه فردوسی، نصاب الصبيان، ديوان سعدی و ديوان حافظ آشنايی پيدا كردم و به مدت 4 سال در اين زمينه، در آن روستا كسب علم نمودم.

در سن 16 سالگی برای امرار معاش راهی كشور بحرين شدم و تا دو سال درآنجا سكونت داشتم. كه پس از آن به كشور ايران برگشتم و مجدداً در سن 20 سالگی به آن كشور عزيمت نمودم و تا 22 سالگی در آنجا ماندم كه حاصل آن از لحاظ علمی تسلط بر دو زبان انگليسی و عربی بود كه اين دو زبان را جهت گفتگو و مصاحبت با ديگران آموختم."

وقتی داشت این سخنان را می‌گفت، با هر جمله‌اش می‌توانستی از چهره‌اش بخوانی که خودش از گذشته‌اش چه احساسی دارد. وقتی داشت از محل تولد و تحصیل در مکتب خانه سخن می‌گفت نیاز به دقت زیادی نبود تا احساس کنی در دلش چه می‌گذرد. با هر بار سر تکان و دادن و نفس کشیدن‌های عمیقش انگار گذر زمان را می‌بینی! همین که از کار و رفتن به کشورهای همسایه برای امرار و معاش سخن می‌راند، انگار مشقات و سختی‌های عمیقی در دلش نهفته اما همین که دستاورد 6 سال زندگی و کار در بحرین را نه تأمین معاش و نیازهای اقتصادی بلکه "تسلط بر دو زبان انگليسي و عربي" می‌خواند گویا همه‌ی سختی‌ها را فراموش کرده و رضایتی عجیب از این دوران دارد.

از اعیاد مذهبی در منطقه می‌پرسیم: "مهمترين و عزيزترين عيد ما در گذشته و حتی به نحوی امروز، عيد سعيد فطر بود. كه در صبح روز عيد، همه‌ی فاميل به همراه هم راه می‌افتادند و به نزد بزرگ طايفه كه تمامی نسبت به او وثوق و اعتماد داشتند می‌‌رسيدند و پس از عيد ديدنی و روبوسی و صرف شيرينی، بزرگان هر طايفه به همراه طايفه و فاميل خود به نزد بزرگ و پيشكسوت محله و دهستان كه دارای عزت و ارج و قربی بود می‌‌رسيدند و عرض ادب و تحيت می‌کردند. سپس تعدادی از آنها پس از گفت و گو و صرف شيرينی، نهار را در آنجا می‌ماندند و تعدادی نيز به منزل بزرگ طايفه‌ی خويش برمی‌‌گشتند."

حالا که از مهمترین عید مذهبی مردم که ایشان آن را عید فطر می‌داند سخن گفتیم چه خوب که از مهمترین مراسم عزاداری دینی که محرم و عاشورا است هم بپرسم. او فوراً به سراغ مراسم تعذیه‌خوانی می‌رود "عزاداري و تعزيه‌ای كه در زمان گذشته انجام مي‌شد بسيار زيبا و پربار بود و داراي بار معنايي بسيار عالي بود. زيرا كه در آن مقطع زماني نسخه‌خوان‌ها همگي خوب و مسلط بودند و تحت نظر بزرگان منطقه که خود سواد ادبی و دینی خوبی داشتند، آموزش می‌ديدند و تربيت می‌‌شدند."

او تمرکز همه‌ی نسخه‌خوانان و دیگر عوامل تعذیه در یک نقطه را حسن دیگر مراسمات گذشته می‌داند و تقسیم و انرژی‌های امروز را خوب نمی‌داند و می‌گوید بیشتر به کمیت پرداخته‌ایم تا کیفیت.

" مراسم تعزيه فقط در يك مكان اجرا مي شد، اما امروزه نيروها و انرژي ها تقسيم شده و يك نوع تشتت آراء و عقيده بوجود آمده است. في المثل در اين روزگار، در مكان هايي نظير ولايت، صيدي، ريز و انارستان تعزيه انجام مي شود و ديگر آن كيفيت گذشته را دارا نيست. چرا كه بيشتر به كميت پرداخته ايم تا كيفيت."

ناخودآگاه از استاد می‌پرسم، چه چيزي بيش از همه در مراسمات گذشتگان ما نمود و ظهور داشت؟

ايشان هم با كمي تأمل اما خیلی محکم و قاطع می‌گوید: "ادب و معرفت ايفا كنندگان نقش‌ها نسبت به نقشی که ايفا می‌كردند. بطور مثال بنده ياد دارم شخصيتی به نام محمدعلی خرم كه عموی بنده نيز بود، پيرمردي هشتاد ساله بودند و نقش حضرت ابوالفضل (ع) را ايفا می‌كرد. هنگامی كه ايشان در حين تعزيه در محضر حضرت اباعبدالله (ع) به مدت دو ساعت و شايد هم كمي بيشتر می‌ايستاد، طوری با ادب و متانت و با صلابت می‌ايستاد كه شما فكر می‌كردي يك جوان بيست ساله است." clip_image002.jpg

او ادامه سخنش را به سمت مراسمات دیگر این ماه در روستای زادگاهش می‌برد: " در دهه‌ي محرم يك صميميت و مهربانی خاصی حاكم می‌‌شد طوری كه مردم شبانه مسافتی را طی می‌كردند و از روستاهای تنگ‌حنا، كوری‌حياتی و شهرخاص به روستای گندمزار می‌آمدند و در حسينيه‌ی خويتو كه قدمتی طولانی دارد عزاداری می‌کردند که شرح چگونگی این عزاداری‌ها کمی طول می‌کشد."

گويا قديمی‌ترها نسبت به بزرگي و بزرگترها عرق خاصی داشته‌اند و شأن و مرتبه‌ی پيشكسوتی را حفظ می‌کردند. "بله، دقيقاً ما در گذشته‌ی جم نسبت به بزرگترها حساب ويژه‌ای داشتيم و اصولاً سعی می‌كرديم در تربيت و ادب فرزندانمان بيشتر از شيوه و روش الگوپذيری استفاده كنيم و سود ببريم. فی‌‌المثل اگر بنده به منزل بزرگی می‌رفتم اول سعی‌ام بر اين بود كه دو تن از فرزندانم را نيز همراه خودم ببرم تا در آنجا از حركات و رفتار آن شخصيت، الگوبرداری كنند و روش نشست و برخاست و زندگي را بياموزند، يا اگر بزرگتري به خانه‌ی ما می‌آمد آنچنان شأن و مرتبه‌اش را پاس می‌داشتيم و رعايت ادب می‌كرديم تا فرزندانمان نيز بياموزند.

اين رويه ي زندگي ما در آئين و ادبيات خودمان نيز داريم. مثال حضرت علي (ع) می‌فرمايد از وقتي كه كودكی بيش نبودم، هر جا كه محمد (ص) پا می‌گذاشت من هم به دنبالش روان بودم و تمامی رفتار و برخورد‌های ايشان را آموختم و به طور قطع يكی از دلايل بزرگی اين شخصيت مبرز همين نقش تربيت و الگوپذيری بوده است.

يا در ادبيات شاعري نظير حافظ ، زيبا بيان مي كند كه :

طی اين مرحله بی‌همرهی خضر مكن                      ظلمات است، بترس از خطر گمراهی

بر خلاف عرف خبرنگاری و اصول مصاحبه، دیگر مصاحبه کننده محور گفتگو را تعیین نمی‌کند بلکه این کلام نافذ مصاحبه شونده است که گفتگو را به این سو و آن سو می‌برد.

- استاد عزيز چرا مردمان آن روزگار اين همه به كتاب و كتاب خواني منزلت و اهميت مي دادند؟

به دليل آنكه تنها كتاب براي سرگرمي مردم آن زمان كافي بود. مثلاً اگر جنابعالي كه اهل سواد بودي به منزل بنده مي‌آمدي، از شما مي‌خواستم كه كليات سعدي را برايمان بخوانی و هر كجا كه براي ما سؤال پيش مي‌آمد از شما مي‌پرسيدم تا آگاهي كسب كنم.  پس از مدتي كه مي‌گذشت، اگر انسان اهل كتابي به منزل ما مي‌آمد باز ادامه ي كتاب را آن شخص برايمان مي‌خواند و به همين صورت بود كه مردمان جم اهل فرهنگ و ادب بودند.

 بنده معتقدم كه مردمان گذشته ي جم در مجالس شب نشيني و كتاب خواني بيشتر از راه حس شنوايي بود كه به درجه ي پختگي مي رسيدند . مولانا نيز دقيقاً در همين باب مي فرمايند:

آدمي فر به شود از راه گوش                       جانور فربه شود از حلق و نوش

در مجالس كتاب‌خواني آن دوران تا من ياد دارم علاوه بر كتابخواني، بيشتر روي لغات، كلمات و اصطلاحات بحث مي‌شد و بيشتر به تفسير مطالب مي‌پرداختند و هر كتاب‌خواني از زاويه‌ي نگاه خود  به موضوع مي‌نگريست و در پايان يك جمع بندي از كليه ديدگاه‌ها صورت مي‌پذيرفت و سعي مي‌شد، نظريه‌اي كه صائب تر است را ارج بگذارند.

برای ختم کلام پيشنهاد شما براي نسل امروز چيست؟ چه پيامي برايشان داريد؟

 بنده به عنوان يك پدر ، به تمامي فرزندان عريزم توصيه مي‌كنم كه براي كسب علم و معرفت ، سعي كنند هجرت كنند و پس از تعالي و كمال به سرزمين خودمان جم برگردند ، نظير مرحوم آیت‌الله فاضل جمي(ره) كه سعي كرد ثمرات و بركات علمي خويش را در اين منطقه‌ي محروم به وديعه بگذارد ، هر چند كه جا براي فاضل جمي در همه جاي كشور و حتي خارج از كشور بود.

 فرزندان عزيزم، مناطق كوچك مانند يك باغ ميوه‌ي كوچك هستند و مناطق بزرگ و علمي مانند يك باغ ميوه بزرگ كه داراي تنوع ميوه است، حال شما تصور كنيد كه وارد يك باغ ميوه بزرگ شده‌ايد كه انواع ميوه‌ها را دارا است، شما علاوه بر آنكه داراي حق انتخاب هستيد، داراي تنوع انتخاب نيز هستيد و مي توانيد بر اساس ذائقه و ميل خود آن ميوه‌اي را كه مناسب حال شماست بچينيد.

سرزمين هاي بزرگ نيز همانند اين باغ ميوه هستند. شما با سعي و مجاهدت مي‌توانيد از درختانِ وجود علماي بزرگ آن ناحيه بهره‌ها ببريد و سپس اين توشه‌ي علمي را در سرزمين خويش توسعه دهيد. همچنين ادب را از ياد نبريد كه علم و معرفت بدون ادب در هيچ جايي از اين كره‌ي خاكي قدر و منزلتي ندارد. در واقع اينها بال‌هاي يك انسان هستند براي اوج گرفتن و به قلعه رسيدن.




نظر بازدید کنندگان :

 

۱۳۸۹ شنبه ۱۹ تير     طالب مؤذنی   :   درود بر جناب ضیغمی بزرگوار. ذکر خدمات و محاسن گذشتگان و خصوصاً بزرگانمان به جامعه و فرهنگ و ادب ما در یک کامنت نمی گنجد اما باید در نظر داشت که ما از نسل های گذشته، معایب، آفات و نکات نکوهیده ایی هم به ارث برده ایم که باید نسبت به آن هشیار باشیم. بدترین آنها عبارتند از استبدادپذیری، انتقادناپذیری، خشونت ورزی، رعب افکنی، شخص مداری، قبیله محوری و سازش پذیری با محیط. به هر حال هر درخت گلی چه بزرگ چه کوچک ممکن است خار هم داشته باشد که مایی که می خواهیم از آن بهره ببریم باید خارها را هم بشناسیم و بشناسانیم تا نسل جدیدمان از همه نظر دنباله روی گذشتگان نباشد. از سایت چگاسه هم بخاطر برقراری ارتباط با بزرگان دیارمان تشکر می کنم.
پاسخ :  

۱۳۸۹ شنبه ۱۹ تير     پژمان بهادري   :   درود وسلام به آقاي ضيغمي ، ومجدداً تشكر وقدرداني از كساني كه زمينه ساز اين گفتگوها هستند .
پاسخ :  

۱۳۸۹ شنبه ۱۹ تير     علی اخلاقی   :   درود بر اهالی روستای شهرخاص خیلی زیبا و بجا بود اما کوتا.کاش وقت بیشتری گذاشته بودید و سوالات بیشتر و خاطرات بیشتری از این عزیز به روایت کشانده بودید. با تشکر از اقای کارگر که زحمت چنین مصاحبه ای رو کشیده
پاسخ :  

۱۳۸۹ شنبه ۱۹ تير     فرياد كوير   :   سلام خدا بر انديشمندان و خردمندان وبخصوص پيشگامان علم ومعرفت ... و عزيزاني همچون اقاي ضيغمي عزيز و بخصوص اقاي موذني عزيزو بزرگوار ...حرفهاي عميق وژرفي از روح اين فرزانه خردمند برامده بود ... درلابه لاي عبارات و فحواي كلامش انچه برجسته گي كرد اين جمله بود (بنده به عنوان يك پدر ، به تمامي فرزندان عريزم توصيه مي‌كنم كه براي كسب علم و معرفت ، سعي كنند هجرت كنند و پس از تعالي و كمال به سرزمين خودمان جم برگردند ، نظير مرحوم آیت‌الله فاضل جمي(ره) كه سعي كرد ثمرات و بركات علمي خويش را در اين منطقه‌ي محروم به وديعه بگذارد ، هر چند كه جا براي فاضل جمي در همه جاي كشور و حتي خارج از كشور بود.) كه اميد وارم همه همشهريان برومندم (بخصوص اقاي موذني عزيز )كه براي علم و انديشه به سرزمين هاي غربت سفركرده اند روزي به ميهن عزيزاسلامي برگردند... چه خوب ياد دارم 5 سال پيش كه براي تجليل از دانشجويان در سطح شهرستان جشني را فراهم ساختند و در اين جشن اقاي موذني عزيز نيز از امريكا دقايقي را براي ما به صورت تلفني سخنراني كردند و چه زيبا گفتند و ما را به علم و اندشه ترغيب كردند ... هر چند كه اقاي موذني عزيزما را نمي شناسند اما بنده ايشان را به خوبي مي شناسم و همواره برايم نماد و سمبلي از افراد لايق و موفق بوده اند به اميد موفقيت ايشان و ظهورشان در جايگاه رفيع سعادت و سربلندي به عنوان يك همشهري و هم زبان برايشان از درگاه ربوبي خداي عزوجل ارزوي سعادت - سلامت و سربلندي را خواستارم ...
پاسخ :  

۱۳۸۹ شنبه ۱۹ تير     محمد   :   یادم می ایدبرای اولین بار ایشان را دریک محفلی که عده ی زیادی ازاشخاص منطقه نیز حضور داشتنداز نزدیک ملاقات کردم.این قضیه برمی گردد به دورانی که من تازه دانشگاه قبول شده بودم .بحث جلسه در مورد حضرت علی<ع>بود به ناگاه مشاهده کردم که یکی از اشخاص بزرگ حاضر در جلسه بیان داشتندکه اگر حضرت علی بیشتر بامردم زمان خودش مدارا میکرد و می جوشیدبهتربودایشان ادامه دادندکه انسان نبایداینهمه سختگیرباشد.همین که موضوع صحبت به اینجا کشیداستادضیغمی از آن سوی مجلس خطاب به آن شخص فرمودندکه:جناب شما در شاءن ومرتبه ای نیستید که بخواهیددر موردمولاعلی اظهارنظر شخصی کنیدهمان بهتر که سکوت کنید.از آن روز سالها میگذردومن یکی از ارادتمندان ایشان شده ام.دقیقا بعداز همین اتفاق بود که کنجکاو شدم در مورد شخصیت حضرت علی وبسیاری از آثاربزرگان داخل وخارج از کشور رامطالعه نمودم.آثاری ازدکتر شریعتی، استادمطهری، علامه جعفری، سید جعفر شهیدی، ایت الله طالقانی، مهندس بازرگان، علامه شریعتی، جرج جرداق مسیحی، سلیمان کتانی مسیحی، توماس کارلایل، امانوءل کانت، ویل دورانت، الکسیس کارل لویی ماسینون....امیدوارم که سرافراز وشادمان باقی بمانیداستادعزیزم.
پاسخ :  

۱۳۸۹ يکشنبه ۲۰ تير     معین راستین   :   با تشکر از محمد کارگر عزیز، دردی کشی یکرنگ که ما را بی فر و هنگ با فرهنگ قدیم جم قرین ساخته.به نظر ایجاز کلام مخل ایصال به مرام گردیده.اگر سیر تحول فکری و تطور فعلی ایشان جزئی تر می بود شاید ثاقب تر می نمود.اما عطر کلام ایشان دل ربود و در نصایحشان زنگار جان زدود.خاصه جملات جمیل ایشان در باب محرم و تعزیت تعزیه.(صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید/خوبان در این معامله تقصیر میکنند)
پاسخ :  

۱۳۸۹ يکشنبه ۲۰ تير     قاسم علی بازآیی   :   مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد.از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند. دانش ارزش آن را دارد که به خاطر آن رنج ها بکشی. آینده همان است که ما می اندیشیم.اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آینده اند. ای استاد بزرگ من نیز به خود می بالم که در همسایگی انسانی فرهیخته می زیسته ام ؛ از خداوند آرزوی سلامتی و سعادت برای شما و خانواده محترم دارم ؛ از سایت چگاسه نیز ممنونم
پاسخ :  

۱۳۸۹ سه شنبه ۲۲ تير     عباس کمالی   :   به راستی جم چه سرمایه های عظیم انسانی دارد که مانند خیلی از داشته های دیگر شهرستان قدر انان را نمی دانیم . من وصف این استاد بزرگوار را از دوستان زیاد شنیده بودم امید که روزی برسد که ضمن استفاده از تجربه این عزیزان ،در برنامه ها و مراسمات از وجود آنها استفاده کنیم. از سایت چگاسه و استاد عزیز جناب آقای محمد کارگر هم صمیمانه تشکر می کنم که این گنجینه ها را معرفی می کنند.
پاسخ :  

۱۳۸۹ سه شنبه ۲۲ تير     سعید خرسند   :   چگاسه و اهالی چگاسه بازم احسنت و خسته نباشید
پاسخ :  

۱۳۸۹ چهارشنبه ۲۳ تير     رمضان رفيعي   :   دورد سلام برهمه بزرگان اهل علم معرفت جم
پاسخ :  

۱۳۸۹ چهارشنبه ۲۳ تير     ابراهیم گرامی   :   باسلام منم بعنوان کسی که عمریه با قدیمهای منطقه جم بشین و برخاست داشتم فقط می تونم اینو بگم که هیچ چیز برام لذت بخش تر از این نیست که بشینم پای صحبت بزرگانی چون آقای ضیغمی بزرگوار و افرادی مثل این بزرگوار که تعدادشون کم هم نیست این مصاحبه رو چندین بار مرور کردم راستش سیر نشدم از سادگی و بزرگی ایشون لذت بردم دوست دارم مصاحبه بعدی با سیدی بزرگوار از روستای بهر باغ مصاحبه داشته باشید جناب استاد سید باقر حسینی نژاد کسی که در تمام دوران عکاسی من راهنما و همراه من بود علاوه بر اینکه ایشون راهنمای خوبی بودن در زمینه داروهای محلی به تمام معنا دکتر هستن واقعن ایشون تمام داروهارو میشناسند و از خواص اونها آگاه .منتظر مصاحبه شما هستم و ثانیه شماری میکنم از همین حالا
پاسخ :  

۱۳۸۹ چهارشنبه ۲۳ تير     احمد   :   سلام، با تشکر و قدردانی از جناب اقای کارگر و همکاران ایشان در سایت چگاسه واقعا زحمت کشیدید اقای ضیغمی سایتون مستدام و وجودتان پر برکت
پاسخ :  

۱۳۸۹ چهارشنبه ۲۳ تير     رضا صادقی از شهرخاص   :   زندگی یعنی بخندهرچند که غمگینی ببخش هر چند که مسکینی فراموش کن هرچند که دلگیری این گونه بودن زیباست هرچند که اسان نیست باسلام ودرود خدمت جناب استاد ضیغمی وخسته نباشید خدمت کارگر عزیزگر چه کوتاه بود ولی بسیار لذت بخش باسپاس
پاسخ :  

۱۳۸۹ پنج شنبه ۲۴ تير     صمد روشن   :   درود بر جناب آقای ضیغمی ، ثابت قدم و پیروز بمانید.
پاسخ :  

۱۳۸۹ جمعه ۲۵ تير     عطایگانه   :   گوهری را که صدف داشت بخود در همه عمر ... طلب از گمشدگان لب دریا میکرد.براستی که عمری چون طوطی در پس آینه بودن باری گران است و غیر از ضیغمیها کسی را یارای کشیدن چنین باری نیست . چه کسی فکر میکرد این صوفی وارسته آنچه استاد ازل گفته بگوید . کی فکر میکرد این زاده خویتو و آموخته در گندم زار به زبان انگلیسی تسلط داشته باشد و یا با عربی سخن بگوید آنهم در کنار مولا شناسی . آیا این وجود نمیتوان از نوابغ جامعه ما دانست ؟ اگر بله پس چرا تا کنون اینهمه ناشناخته مانده است ؟ ای کاش رشته قناتهامان نمیخشکیدند تا همان تعدا معدود درخت پر بار باقی میماندندو ایکاش شما بزرگان باقی مانده میتوانستید به نوشیدن آب چاه عادت کنید و در کنارمان بمانید . میدانید چرا ؟ برای اینکه کمتر کسی را میتوان یافت که هم باغبانی هم دامداری و هم ادیب بودن در کنا مولا شناسی بلد باشد مگر اینکه به این جمله زیبا از استاد ضیغمی پای بند باشد ( به دلیل آنکه تنها کتاب برای سر گرمی مردم آن زمان کافی بود ) و ای کاش اندیشمندان منطقه بیشتر به این جمله استاد بپردازند . با تشکر از زحمات آقای دکتر کار گر و همراهان عزیزش و سایت چگاسه . در پایان، استاد ضیغمی اقبال لاهوری گفته است - نیستم می تا شقایق رنگ در جامت نشینم ... نیستم گل تا شوم زیور بر اندامت نشینم
پاسخ :  

۱۳۸۹ شنبه ۲۶ تير     صمد روشن   :   درود بر چگاسه و جناب آقای ضیغمی عزیز امیدوارم همیشه و در همه حال سایه شما و امثال شما برشهرستان برقرار و مستدام باشد . سربلند با عزت بمانید
پاسخ :  

۱۳۸۹ شنبه ۲۶ تير     محمدکارگر   :   ضمن س‍‍پاس ازکلیه ی سروران وبزرگانی که ادب کردندودیدگاههای قدرشناسانه خودرابیان نمودند.من هم به نوبه ی خودفقط چندنکته ی تربیتی را که از گفته های استادفرزانه جناب آقای ضیغمی دریافت کردم خدمتتان عرض مینمایم:نخست آنکه تواضع وخالی دیدن پیمانه ی وجودی خویش رمزبزرگ انسانیت وجستجوی علم ومعرفت است ،چرا که اگرانسانی خودرا سیراب ازدانش بداند،دیگرکنجکاوی واشتیاق جهت کسب آگاهی رنگ میبازد،جناب استاد دربیت آغازین به این نکته اشاره نموده است.نکته ی دوم آنکه یکی ازبهترین شیوه های یادگیری فعال، استفاده ی هنرمندانه وپویا ازحس شنوایی میباشد،مولاعلی نیز درتعبیری حکیمانه میفرماید:عاقلترین مردمان کسی است که دانش دیگران را به علم خویش بیفزاید،استاد دربیت مولانا که درمتن ذکرشده است به این نکته اشاره دار سومین نکته که بسیارحائزاهمیت میباشداصل الگوپذیری میباشد،که درگذشته فرزندان بیشتراز رفتاروالدین وبزرگان ادبی الهام میگرفتندورموز زندگانی وآداب معاشرت رامی آموختند.استاد دربیت حافظ به این موضوع نظردارد.نکته ی چهارم اصل هجرت وطلب علم درسرزمینهای بزرگ میباشدکه پیامبراسلام نیزبدان تاکیدویژه داشتند،چرا که اگرشما انسان رایک ناوچه درنظربگیریددررودخانه قدرت مانور بالایی ندارد ودردریاچه،دریاواقیانوس پویایی وتحرک بیشتری داردمنتها باتکیه براصل الگوپذیری وداشتن راهنما وقطب نمای مناسب.شادباشیدوپایدار.
پاسخ :  

۱۳۸۹ شنبه ۲۶ تير     محمد بکران   :   درودبر دوست عزیزم جناب کارگر بسیار زیبا و دلنشین بود. امیدوارم که جناب ضیغمی همواره سالم وتندرست باشند.
پاسخ :  

۱۳۸۹ دوشنبه ۲۸ تير     صمد روشن   :   درود مجدد بر چگاسه به خاطر کار فرهنگی مطلوب و جناب آقای ضیغمی عزیز به خاطر اینکه در کلام و سخن ایشان نکات بسیار ارزشمند و مبارکی است . بنابراین حیفم آمد کامنتی نگذارم که حق مطلب را ادا نکرده باشد ، برایم جالب است که آقای ضیغمی می فرمایند جمعا به مدت 5 سال از سن 6 سالگی ( یک سال در ولایت و 4 در سال در دوتوولی ) در مکتب های منطقه مشغول به آموزش بوده است . بعد از آن ایشان فرمودند که در سن 16 سالگی و 20سالگی هرکدام به مدت 2 سال به بحرین رفته و در آنجا مشغول به کار بوده که ماحصل زندگی در آنجا تسلط بر زبان انگلیسی و عربی می باشد . یقینا ایشان در بحرین در مدارس آن روز به آموزش زبان پرداخته ، من بر این باورم که راه یابی به مدارس نوین و تسلط بر دو زبان زنده دنیا آن هم در سن 16 تا 22 سالگی نشان از بنیه قوی و محکمی از دانش و سواد بوده و گرنه بدون پیش زمینه قبلی کار دشوار و مشکلی است . می خواهم بگویم و قویا بر این باورم که این خود مدعایی قوی بر پیشینه قوی علمی و ادبی منطقه و الخصوص با سواد ترین دهستان دنیا ( جم ) بین سالهای 1335 تا 1345 می باشد ، که جای بسی قدردانی و قدرشناسی است .
پاسخ :  

۱۳۸۹ دوشنبه ۲۸ تير     حسن.ب   :   در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. با تشکر از چگاسه و محمد کارگر عزیز ارزوی سلامتی برای ضیغمی بزرگ
پاسخ :  

۱۳۸۹ سه شنبه ۱۹ مرداد     محمود حسن پور   :   عزيز بهتر از جانم ، دوست خوب و ذلالم محمد گارگر! از زماني كه در خوابگاه دانشجوئي در شهر پر مهر بوشهر شناختم ات سراسر انديشه ام اين سان بوده و هست كه اگر طريق انبياء پيشه نميكردي ( معلم نمي شدي) به داد مردم جم و شهر خاص - آن روستاي مظلوم وغريب و استوار- كه هيچ به درد جرز ديوار هم نمي آمدي،چرا كه روح زلال و طبع بلند ات تشنه آموختن و عطش آگين آموزاندن است . محمد جان ! جم كه جاي خود دارد كه سراسر اين پارس خاك پر است از برجسته هاي ستودني اي چون استاد گرانسنگ ضيغمي اصلا سراسر تاريخ ما اين است و اين حقيقت بر هيچ اهل خردي پوشيده نيست واما چرا اين سرزمين با وجود چنين شخصيت هايي و با چنين پيشينه اي حال و روز اش اين است باز برميگردد به همان گذشته و گذشتگان و در اين مورد جناب آقاي موذني در متن اول بسيار زيبا حق مطلب را ادا نمودند آري ما معاصرين چيزهايي از گذشتگانمان به ارث برده ايم نگفتني . نقل است كه ملت هاي شكست خورده به گذشته اشان مي بالند چرا؟ چون غير از اين چيزي در بساط اشان نيست. گذشته اگر شايسته ستايش باشد براي گذشتگان و خالقين آن غرور آور است نه براي معاصرين و آينده گان. هر موجوديتي در حال و زمان خود مورد قضاوت و ارزيابي قرار ميگيرد البته تاريخ اين قابليت را دارد تا به كمك اينده خود بشتابد . دير زماني آرزوي هر قومي بود تا زير چتر امپراتوري پارس قرار گيرند و يا اسم سپاه و سرزمين اسكندر گريزاننده هر قومي بود اما قضاوت امروز جهان در مورد اين دو ملت چيست . و اما من تمام مشكلات امروز مردم را تنها در يك چيز مي بينم آگاهي،آگاهي آگاهي كه به حق تنها عنصر رهايي بخش است و اين برترين وظيفه من و توست كه تنديس پاكي وراستي ديروز اجداد مان را از زنگار جهل و ناداني همان گذشتگان بزداييم. پس تا مي تواني آگاهي ده خواهي خود خالق آن باش خواه ناقل آن كه در هر دو وجهش نكوست. راستي محمد جان نمي دانم اين نقدي را كه نسبت به انشاء گفتگوي تو و جناب استاد ضيغمي مي خواهم داشته باشم به لحاظ دستوري صحيح هست يا غلط ولي من به لحاظ زيبايي شناسي تركيب - باغ بزرگ ميوه - را به جاي " باغ ميوه بزرگ "و - باغ كوچك ميوه - را به جاي " باغ ميوه كوچك" ترجيح مي دهم . روان باشي و زلال وجاري . به راه باديه رفتن به از نشستن باطل اگر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم
پاسخ :  


شما هم نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید :

نام:
ایمیل:
متن کامل نظر:

عبارت روبرو را تایپ نمایید: